تبليغاتX
عکسام

عکسام

فرصتی مناسب برای نمایش عکسهای من

تولد حضرت علی (ع) و روز پدر بر تمامی پدران و بخصوص پسرانی که در همین ایام پدر می شوند مبارک  باد ... اینکه فرهنگی باشد که در طول سال از پدر  مادر   پرستار   معلم    کارگر    سالمند یادی می کند و قدردان است بسیار فرهنگ پسندیده و مطلوبی است  . اما صحبت من بیشتر پیرامون خود پدراست تا  روزش  ... پدری که فرزندش را خیلی خوب درک می کند  و در حد توانش پاسخگوی نیازهایش است  ... پدر عزیزی که هیچگاه امکانات و ابزار  و توانایی های زمان خودش را با الان یعنی زمان بچه هایش مقایسه نمی کند  ... پدر دوست داشتنی که دنبال کمبودهای زندگی و حفره های شخصیتی خود در پرورش فرزندش نیست ( در پرورش فرزندش دنبال نیمه گمشدهء خودش نیست )  ... پدر بزرگواریکه ظرفیت عدم تبادل مشکلات محیط کار و منزل را بخوبی و آگاهانه درک می کند  ...  پدر دوست داشتنی که درک بسیار کاملی از مفهوم استقلال شخصیت حقیقی و حقوقی فرزندش دارد و به این استقلال آگاهانه احترام می ورزد   و  خلاصه اینکه روز پدر بر تمام پدران از هر نوعش مبارک  ...بسیار واضح است که این روزها سختی ها و فشار های زیادی بر پدران وارد می شود  اما ظرفیت داشتن و درک صحیح از شرایط  در مواقع  دشوار فرد را آبدیده و توانمند می کند  ... پدر خوب هم نعمتیه وپدر خیلی خوب هم صد البته   نعمت بسیار والاتریست  ...  در هر صورت هر چیزی خوبش خوبه و هر چیز بجای خویش نیکوست ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

یادتون هست  شعری بود که می گفت :  " ... همه می دونن که دخترا بابایی اند  ... " البته که بی نهایت زیبا و عمیق بود  این شعر اما ... اما واقعیت اینجاست که بابایی ها  چطوری اند  ؟  یعنی چه درک درست و عمیق از  دختراشون دارند  ؟   البته که جواب این سئوال زیاد ساده نیست اما در جامعه ما که جناب آقای مایلی کهن سرملی سابق تیم سابق ملی سابق فوتبالمان در تازه ترین اظهارات خود عنوان کرده اند که : " ما فرهنگ فوتبال نداریم و فوتبال بی فرهنگی داریم و من از طریق منزل همسایمان در ماهواره دیده ام که اروپایی ها چه فرهنگ فوتبالی دارند ... لامصب ها  و ...  "

همین چند روز پیش در شهر من اراک  کنگره فاطمه شناسی برگزار شد  ... من از خروجی ها و نتایج نشست های علمی این کنگره بزرگ چیزی نمی دونم  اما خیلی دلم می خواهد بدونم راجع به احترام رسول خدا به دخترش چقدر صحبت شد  ؟  آیا پیرامون ارزش واقعیی که رسول خدا برای دخترش در اون زمان و اون جامعه وحشتناک از نظری فکری قایل بود  حرفی زدند  ؟  واقعا چرا رسول خدا دخترش را " ام ابیها " نامید  ؟ درس رسول خدا برای پدران امروزی که خیلی داعیه فکر و فرهنگ و شعور دارند  بود یا نبود  ؟ شما فکر می کنین خیلی از پدر ها فرهنگ و شعور دختر داری دارند  ؟ یعنی با دخترای گلشون صمیمی اند  ؟   نکنه که اینقدر ضعیف الفکر (کوته فکر) با شند که دخترشون فکر کنه خانواده اش پسر دوست  هستند  ؟ ؟ من چیز زیادی در این مورد نمی دونم و فقط می دونم که در این وانفسای بی فرهنگی در مهین عزیزمان دختران گل جاده هایی با زیر ساخت های خراب و پیچ اندر پیچ و ناهموار در پیش رو دارند جاده هایی که برای خانم دخترای گلمون خیلی ناهموار تر و نا مهربان تر نسبت به پسرا  ست  ... جامعه ای که قطعا" یکی از نگرانی های خانواده ها آینده بی دغدغه دخترانشان است  ... آینده ای که به مقدار زیاد دست خودشان است  ... یکی از  چیزایی که خیلی بد حس میشه اینه که در کناربی فرهنگی های دیگر متاسفانه باید نداشتن این فرهنگ را هم اضافه کرد ... . 

از شعر زیر خیلی خوشم آمدشما هم بخونین  ... 

تقدیم به همه اونهایی که دختر دارند  ... 

تقدیم به همه اونهایی که خواهر دارند  ... 

خیلی ها هم هستند که از هر دو نعمت محرومند ها  ... هیچ فکرشو کردین ؟      

شعر از مهدي سهيلي


دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 
زندگي درنگهم گلزاريست ‏ 
و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏ 
من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏ 
گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏ 
گل فرداي بزرگ 
گل فرداي سپيد 
چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏ 
گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏ 
کس نگيرد زگل مرده سراغ 
دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 
ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش 
همه گل چين گل امروزند ‏ 
همه هستي سوزند ‏ 
کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏ 
انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏ 
بلبل عاشق نيست ‏ 
بلکه گلچين سيه کرداريست ‏ 
که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏ 
تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک 
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏ 
تو گل شادابي ‏ 
به ره باد مرو ‏ 
غافل از باد مشو 
اي گل صد پر من ‏ 
همه گوهر شکنند ‏ 
ديو کي ارزش گوهر داند ‏ 
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من 
تو که تک گوهر دنياي مني ‏ 
دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏ 
چشم اميد به ابليس مدار ‏ 
اي گوهر تابنده بي مانند ‏ 
خويش را خار مبين ‏ 
اري اي دخترکم ‏ 
اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏ 
قيمت خود مشکن ‏ 
قدر خود را بشناس ‏ 
قدر خود را بشناس

اینکه مخاطب شعر پدر است یا دختررا باید شما خواننده محترم تشخیص بدین اما یه چیز غیر قابل انکار و فراموش  ناشدنیه و اونهم ارزش و احترام بسیار زیاد برای این گلهای مهربان است که لازمه همه مون (خانم و آقا فرقی نمی کنه ) این فن و حرفه را یاد بگیریم و به دیگران هم یاد بدیم  ... نظر شما در اینمورد چیه ؟ آیا وقتش نشده که چشمامون را خوب بشوریم(بدیم کارواش) و واقعا" جور دیگه ای ببینیم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

بیستون را عشق کند  ... شهرتش فرهاد برد 

اولین اثر باستانی در بیستون که جلو تر از دیگر آثار شما را درگیر می کند مجسمه جناب هرکول خان است . پر واضح است که نامبرده دارای پیشینه ای تاریخی بوده و حامل خبر هایی خوش از فرهنگ و تمدن با شکوه در گذشته های دور می باشد . ناگفته پیداست که ایشان هم اینک شاهد زوال و انحطاط این شکوه و عظمت سابق هستند و در کنار سایر دوستان سنگی خود جملگی در عزای این پسرفت عظیم فرهنگی مویه می کنند .

بالارفتن ... ممنوع . جمله ای بسیار زیبا و قابل ترجمه است که اگر به زبانهای زنده دنیا ترجمه گردد خبر از آشفتگی فرهنگی ناجوری می دهد که بیانگر بسیاری واقعیات است ...

اما روی دیگر سکه دامن زدن سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری و ... خیلی چیزهای دیگه به این برهنگی فرهنگی است . سازمان عریض و طویل و بی خاصیتی که حتی درک درستی از نماد های بصری و سمبل ها و علایم فرهنگی ندارد و متولیان روزمره زده این سازمان بی خاصیت حتی در مخیله ذهنی  ذهن کوچکشان هم نمی گنجد که چه نکوست اگر تمامی آثار باستانی این کشور عظیم و ظاهرا" پهناور  دارای رنگ و نماد و لوگویی مشترک باشند و هر کس بنابر سلیقه خود ( که انصافا" همه خوش سلیقه اند و با استعداد چرا که هنر نزد ایرانیان است و بس !!!!!!!!!! ) رنگ و طرح و فرم  چوبیی را حروم هزینه  و صورت وضعیت ها نکنند .

نماد مشترک آثارباستانی ایران شاید سخنی از سر سیری برای این سازمان ۳۵ حرفی کشورمان بعنوان کاری عجیب و غریب و دور از ذهن باشد ولی فرهنگ سازی و احیاء این فرهنگ از دست رفته حداقل انتظار و توقع بجا از این سازمان ۳۵ حرفی است . فرهنگی له شده و خرد شده و شکسته شده و چسبانده شده درست مثل سر و دست جناب هرکول خان  ....  

محوطه بیستون در دو نما چهاردهم خرداد ۸۷

چی بودیم و چی شدیم  ؟  ... ای دل غافل ...

پ . ن  : بنا بر صداقت است ... عکس آخر برگرفته از اینترنت است  ... روضه ای دیگر برای مویه جهت فرهنگ ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

قرآن هایی که پس ازنابودی و تخریب خانه های مسکونی اهالی سالم ماندند ... 

مادر شهید ... شاید بیاد فرزند شهیدش افتاده  ... درشرایطی که همه تلاش می کردند که به جبهه نروند و اگر هم رفتند  با هزار پارتی بازی و اینو ببین و اینو نبین به خط مقدم نروند و باز اگر همه رفتند اون جلو جلو ها نروند ... خیلی ها رفتند و شهید شدند ... شاید اونها می دونستند که شهادت هنر مردان خداست ...

آمده ایم که بمانیم ... فقط نوشته هایشان ماند ... شدیدا" اعتقاد دارم که الان عراقی ها با وضعی که دارندشاید تقاص جرم و جنایات خودشان را در خرمشهر های ایران پس می دهند

قرار گاه کربلا ...چقدر رازو رمز در دل خود دارد ...اگر به حرف می آمد از خیلی نکات پرده بر می داشت

عکس بالاوعکس پایین دو نمای متفاوت از حیاط موزه جنگ خرمشهر

 خوب بیاد دارم که وقتی دیوار برلین را تخریب کردند و کشور آلمان را از دوحالت آلمان شرقی و غربی خارج کردند آلمانی ها تا مدتها به همدیگر قطعات دیوار را هدیه می داند و اغلب کلکسیونر ها مقداری از این دیوار را به عنوان شئی با ارزش نزد خود نگه داشتند .تصورش را بکنید ... قطعه ای سیمانی ... ولی چقدر ارزش دار و راز و رمز دار ...اما کشور ما که طولانی ترین جنگ تاریخ معاصر را در یاد خود دارد برای حفظ ارزشها چه کرده است  ؟  موزه جنگ خرمشهر شاید برای بچه های هفت و هشت ساله که در زمان دولت اصلاحات به دنیا آمده اند جذاب و دیدنی باشد اما برای من که خودم خیلی از جنگ خاطره دارم اصلا" ارضاء کننده و قابل قبول نبود  ... خیلی جای کار داره ... خیلی جای هزینه صرف کردن داره ... خیلی مونده تا به یک سری از ایده آل ها برسیم ... به هر حال دیدن این موزه شاید برایتان جالب باشد .

در و دیوار هایی که با وجود داشتن آیاتی از قرآن سالم مانده اند وقرآن هایی که با وجود انفجار های زیاد سالم مانده اند ... ایجاد فرهنگ زیر تانک رفتن با نارنجک که  گویا توسط شهید رفیعی باب شد و به نام شیهد فهمیده ختم شد  ... شهید بهروز مرادی که ماند با دست خالی و جنگید ... بچه های سپاه خرمشهر ...دنیایی سرشار از راز و رمز وحرف و حدیث ... 

... و آرامشی که هم اکنون حاکم است ...  

 

خواهش می کنم این سئوال من را جواب بدین ... آقا یا خانم محترم بازدید کننده اگه شما الان در شرایط اون موقع بودین چه می کردین ؟ ... فقط صادقانه پاسخ بدین ... ممنون از لطفتون و بازدیدتون ...همواره شاداب و سربلند باشید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

همیشه در ایام نوروز  مقصد یه حجم قابل توجه از مسافرت های نوروزی بعلت خوبی آب و هوا در فروردینماه خوزستان بوده است .اما قطعا" تعداد افراد زیادی هستند که نمی دانند در مسیر خوزستان یعنی دقیقا" درست بعد از خروجی پلدختر به سمت استان ایلام و در ۳۵ کیلومتری شهرستان پلدختر شهر بسیار زیبا و باستانی دره شهر واقع شده است  .شهری هفتادهزار نفری با مردمانی خوب و مهربان و دوست داشتنی و با فرهنگ و نقاط بکر جذاب و دیدنی بسیار زیاد که انصافا" برای دیدن همه آن حداقل باید یک هفته تمام وقت گذاشت .شهر دره شهر که باید برای شناساندن آن به عنوان قطب گردشگری در منطقه جشنواره ها و برنامه های زیادی برگزار کردتا شاید دیگران به زیبایی ها و بکر بودن آن پی ببرند . درست کاری که یکی از همین مردم خوب و دلسوز  دره شهر آقای منوچهر تتری انجام داد و قدمهای اول را برای شناسان سرزمین پاک و زیبای آباء و اجدادی خود برداشت برگزاری جشنواره عکس ملی سیمره بود .

اگر ایرانی نباشی و در کشور عزیزت ایران با مدیریت های رنگارنگ و خلق الساعه و سیستم هایی که کاملا" بر مبنای ضد سیستم بسته شده اند کار نکرده باشی متوجه نمی شوی که داشتن آرزوی اینکه روزی روزگاری افرادی محق بر مسئولیت هایشان نشسته باشند آرزویی خیلی غریب و دور از ذهنی خواهد بود .

ولی برای من این آرزو و دیدن اینکه چند نفر دلسوز از شهر خودشون دست به کار هایی فرهنگی و بزرگ و البته در حد توان در جهت شناساندن هرچه بهتر و بیشتر از شهر خودشون هستند خیلی جالب برآورده شد.

باید مثل منوچهر تتری خیلی عاشق کارت باشی تا با انرژی زیاد و شور و شوق فراوان بتوانی نخستین جشنواره ملی عکس سیمره را راه بیندازی و آنرا عاشقانه مدیریت کنی.

قطعا" مردم خوب و دوست داشتنی دره شهر به خوبی واقفند که وقتی قیصر هاشمی از اهالی خودشون بشه رئیس دانشگاه آزاد شهر خودشون یعنی چه ؟ به قول قدیمی های اون کجا که دل بسوزه و  .... اون کجا که دامن. قطعا" باید مردم مومن و با فرهنگ دره شهر قدردان دلسوزانی از همشهریهای خودشان باشند .

پرواضح است که این امر صرفا" در حوزه فرهنگ و هنر در  دره شهر دیده نشد بلکه وقتی شما با آقای عزیزی مسئول روابط عمومی سد سیمره بر خورد می کنید از شور و اشتیاقش برای پذیرایی از مهمانانش و شرح فنی و بیان ساده اش در ساعت غیر اداری و خارج از وظایف هم تعجب می کنید و هم لذت می برید.

نمی دونم مردم ومسئولین عالیرتبه دره شهر قدر دان زحمت مسئولین بومی خود هستند یا نه ؟ 

پل تاریخی گاومیشان از بناهای قدیمی وبسیار زیبا و دیدنی دوره ساسانیان به طول ۱۶۵ متر بر روی رود سیمره در بیست کیلومتری شمال شرقی دره شهر واقع شده است  

 

 

تنگه بهرام چوبین یکی از دهها منطقه جالب و دیدنی دره شهر  

شهر تاریخی ماداکتو با رازها و رمزهای فراوان نهفته در خود  دقیقا در جواردره شهر قرار دارد

اشتیاق دوستان عکاس واقعا" وصف ناشدنی بود

قلعه شیخ مکان از نقاط دیدنی در نزدیکی دره شهر با مردمی بسیار مهربان و مهمان نواز

 

صرف صبحانه در مسیر حرکت به سوی روستای فرهاد آباد

پرسنل خدوم دامپزشکی در حامل واکسن زدن به دامها ... صبح اول وقت کارشون را شروع کردند ...

مردم خوب و مهربان فرهادآباد به دوستان عکاس حسابی اجازه عکاسی دادند

اختتامیه جشنواره ملی عکس سیمره در قلعه ی میرغلام در روستای هاشم آباد ۵ کیلومتری غرب دره شهر و فضایی کاملا" متفاوت از سایر اختتامیه ها برگزار گردید ... موسیقی محلی ... حضور افراد با لباس سنتی و خلاصه ایجاد فضایی کاملا" متفاوت و مبتکرانه وصد البته باب دل عکاسان

 

موسیقی زیبا... بازی بچه هابا مرغابی ها... حضور افراد با لباسهای محلی  ...   به همراه سادگی و صمیمیت زیاد ناشی از برنامه ریزی و مدیریت خوب آقای منوچهر تتری جهت ایجاد فضایی متفاوت برای اختتامیه جشنواره ملی عکس سیمره  بود

 

سد بزرگ سیمره واقعا" پروژه با عظمت و بزرگیه  ... وقتی که به بهره برداری برسه  تحول بزرگی در منطقه ایجاد می کند

هنرمندان عکاس از فرصتی برای عکاسی بهره می بردند  . . .

مراحل ساخت سد بزرگ سیمره هنوز نهایی و کامل نشده است

شاداب و سربلند باشید تا بعد  ...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

 

اگر از ابتدای خیابان قایم مقام فراهانی (شهید باهنر ) در مرکز شهر اراک بدون احتساب شلوغی و ترافیک و چراغ قرمز با یه سرعت معمولی بخواهید به یکی از بهترین و بکر ترین و زیباترین تالاب های کمتر شناخته شده و  مظلوم  کشور دسترسی پیدا کنید فقط یازده دقیقه زمان نیاز دارید  ... درست خوندید فقط یازده دقیقه ... تالاب میقان که انصافا" این روزها موضوع خوبی برای پایان نامه های کارشناسی ارشد فارغ التحصیلان رشته های مرتبط با مسایل زیست محیطی شده است در فاصله ده کیلومتری  شمال شرقی اراک واقع شده است ... این تالاب حکایت ها و راز و رمز های زیادی را در درون خود نهفته دارد و بسیار برای بررسی و تحقیق و پژوهش جای تامل دارد ... وقتی متوجه می شوی که از کل جمعیت جهانی درنای خاکستری که در حدود پنجاه هزار قطعه هستندوهمه ساله در ماههای مهر و آبان تا ده هزار از این پرنده یعنی یک پنجم آن دو ماه در این تالاب مهمان ما هستند  ... وقتی متوجه غنای بالای سولفات سدیم موجود در معدن و سود آوری سرشار آن می شوی ... وقتی متوجه جمعیت پانزده هزار راسی فلامینگو ها در این تالاب می شوی  ... وقتی متوجه سرریز فاضلاب اراک در این تالاب و مقایسه عکسهای ماهواری فقط همین شش هفت سال گذشته می شوی  ...  وقتی متوجه به مزایده گذاشته شدن معدن تالاب توسط دولت می شوی ... وقتی متوجه بی اهمیت بودن این تالاب  ( نسبت به سایر تالاب ها در کشور )برای سرکار خانم جوادی می شوی ...وقتی متوجه پتانسیل این تالاب برای جذب گردشگر خارجی و یکی از بهترین مثالهای اکوتوریسم در اراک می شوی  ... وقتی چشم انداز های زیبا و بکر این منطقه را  خصوصا" در هنگام غروب و طلوع می بینی ... وقتی  به وجود گیاه بومی منطقه به نام قره داغ که ویژگیهای خاص مانند جلوگیری از حرکت ماسه روان دارد را پی می بری ... وقتی متوجه ارزش غذایی بالای آرتمیا موجود زنده تالاب و مقایسه آن با آرتمیای دریاچه ارومیه می شوی ...وقتی  متوجه  مه های زمستانی و تلطیف هوای سرد و وحشتناک زمستان اراک توسط این تالاب می شوی  ... 

 تا زه متوجه می شوی که متوجه  هیچ چیزی در مورد این تالاب مظلوم و کمتر شناخته شده  نشدی ...

عصر پنجشنبه پنجم اردیبهشت ماه سمینار تالاب میقان ومشکلات فرارو توسط سازمان مردم نهاد سبزاندیشان اراک با حضور پرفسور کردوانی چهره ماندگار محیط زیست در تالار سازمان منابع طبیعی اراک برگزار شد ... آقای پرفسور و تنی چند از مهمانان سخنان بسیار ارزنده ای ایراد کردند ... نگاه ایشان بیشتر آب محور بود ... من فقط از آقای پرفسور یک چیز یاد گرفتم و آنهم این بود که رفتن به تالاب و کویر فقط در دو هنگام طلوع آفتاب و غروب آفتاب مناسب است ولاغیر... ایشان خیلی در حوزه های آب تخصص داشتند و نگاه سبز به موضوعات نداشتند .

دست تمامی دست اندر کاران از جمله برو بچه های سبزاندیشان درد نکند .

  

پرفسور کردوانی از چهره های ماندگار محیط زیست که به دعوت موسسه سبز اندیشان اراک در سمینار تالاب میقان و چاش های فرارو شرکت کردند که ایشان در بیاناتشان  نگاه ویژه و خاصی در حوزه های مرتبط با آب داشتند

طلوع تالاب میقان ... و جاده ای که توسط شرکت املاح معدنی ایران ایجاد شده تا دسترسی به معدن سولفات سدیم آسانتر و سهل تر شود ... این دریاچه تالاب را به دو قسمت کرده و عملا" به علت نبود ارتباط بین  آبهای دو نیمه تالاب نیمی از آن  خشک خواهد شد

این پرنده ها  و سر و صدا هایشان خیلی آدم را یاد بندر انزلی می اندازه

 

 

پرفسور کردوانی در حال بازدید و نمونه برداری از آب تالا میقان ... ایشان برای سنجش های اولیه مقداری از آب تالاب را نوشید !

آرتمیا موجود زنده تالاب و ماده غذایی مناسب جهت بسیاری دیگر از موجودات تالاب ... گویا این آرتمیای میقان در مقایسه با آرتمیای دریاچه ارومیه درشت تر و مقاوم تر است

         

خلاصه اینکه اراک تشریف آوردین تالاب میقان را فراموش نکنین...مسیر از میدان امام حسین(ع) و کمربندی و جاده کارخانه املاح معدنی و روستای طرمزد و چشم انداز زیبای جنوبی تالاب ...شاد باشین تابعد...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

 

قديمي ها يادشون بخير چقدر خوب مي گفتند که : کار نيکو کردن از پر کردن است .. خيلي حرف درست و حسابيه ها  . . . همين قدر که شما يه ابزار کار را در دست بگيري که اينکاره نشدي  هنوز ... مثلا" با خريد يک دوربين عکاسي خوب  و مناسب خيلي مونده تا يه عکاس بشي  . . . اين روز ها با توجه به سهولت صدور گواهينامه رانندگي حتي براي بيسوادان در کشور عزيزمون بايد گفت همين که به کلاچ و ترمز مسلط شدي راننده نشدي ها  ... قديم تر ها صدور گواهينامه رانندگي توسط ماموران کمي جدي گرفته مي شد و با سخت گيريهايي هم توام بود که نتيجه آن تصادف کمتر و حادثه کمتر بود . . .  ولي متاسفانه امروزه با سهولت روز افزون گرفتن گواهينامه و راننده شدن حادثه ها هم به سهولت اتفاق مي افتد و به مراتب بيشتر از گذشته خطر آفرين مي گردند.

پس از يکسال که گواهينامه رانندگي جديد را گرفتي و تازه در صورت عدم تخلف مي تواني در جاده هاي کشور رانندگي کنين و اگر دوست دارين که تجربه هاي خوبي در رانندگي در جاده هاي اغلب حادثه خيز کشور کسب کنيد چند تا آزمون وجود داره . . . . دم دسترس تر از همه و آسان تر از همه که براي شروع هم گزينه خوبي خواهد بود همين جاده چالوس است که مي تواند معيار مناسبي براي توانايي هاي يک راننده باشد  . . .  در چند گام جلو تر جاده هاي جدي تر و حرفه اي تر در پيش رو خواهند بود . . .  يکي از اين تجربه ها  عبور از تنگ فني است  .

تنگ فني که در حدفاصل شهر هاي پل دختر در استان لرستان و انديمشک در استان خوزستان واقع شده است موقع حرکت (مثلن مسير رفت ) از سمت پلدختر به سمت انديمشک که شما مسير را سربالايي تا سرپاييني طي مي کنيد متوجه قضيه فني خاصي نمي شويد ... زيرا که حرکت در جريان است و اغلب مسير سرپايين و پر پيچ و خم و مملو از ماشين سنگين و باري است  .... اما در مسير برگشت يعني طي مسير سرپايين به سوي سربالايي است که مفهوم تنگ فني حسابي برايتان جا مي افتد و معنا پيدا مي کند  .... آنجا که باید بسيار صبر و حوصله داشته باشي و پشت سر ماشينهاي سنگين باري و کاميون و تريلي آرام و با حوصله طي مسير کني ... تجربه خوبي برايتان خواهد شد  ... ولي خيلي مونده تا يک راننده ششدانگ براي جاده هاي ايران شويد  ... به هر حال شما درآزمون تجربه اندوزي موفق عمل کرده ايد . . .  شادباشيد تا بعد  .. .

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

براي من که از بچگي در اراک بزرگ شدم و تمام گذشته و حال و خاطره هاي کودکي و نوجواني وجواني من توي اين شهر بوده ...براي من که تمام بمباران هاي هوايي زمان جنگ ايران و عراق را يک به يک در ذهنم رايت کرده ام ... براي من که هنوز يادمه يه زماني تنها تفريح خانوادگي  غذا خوردن در ميدان امام (انقلاب) دروازه ملاير در هياهوي سالهاي ۱۳۶۱ و۱۳۶۲ بود و چقدر اين  ميدان فقط بخاطر داشتن اندکي چمن مناسب شلوغ مي شد و هياهوي بلال فروشها و گردو فروشها همراه با گشت هاي مستمر کميته هاي انقلاب با پاترولهاي چهار درب4WD   چقدر خوب توي ذهنم مونده …براي من که همواره شاهد ساخت و ساز در محل هايي از  حاشيه شهر مثل فوتبال و سي متري هايش و چشمه موشک و باغ خلج و ... همراه با مهاجرت غير قابل کنترل روستاييان روستاهاي اطراف که با رونق اندک اندک (و وصف نشدني در اين ايام ) اين محله  توام بود ... براي من که هميشه شاهد تحقير شهرم توسط دوستان خوزستاني و اغلب مهاجرين جنگ که به زور توي شهر صنعتي يا محله قديمي خانه سازي قنات ناصري اسکان داده شده بودند و همواره اين موضوع را توي سر من مي کوبيدند که اراک چيه  ؟!  اخ  !! تف ... يه جاي باحال و تفريحي ( مثلا" شعبه اي از رود کارون ) نداره که آدم بتونه توش  يه حالي بکنه  !!؟ و من که انگاري مدام شرمنده شون مي شدم و بعد ها که خودم براي اولين بار يه سفر رفتم جنوب و شهر هاي خودشون را ديدم حسابي به روح تک تک شون صلوات بلندي فرستادم و تازه فهميدم که اين هواي خنک اراک توي تير ماه و مرداد ماه چه نعمت بزرگ و ستودني بوده براي اين عزيزان و چقدر اونها راحت از اين نعمت بزرگ و خجسته بهره مند مي شدند و غر هم مي زدند  ... براي من که هميشه شاهد حکومت مطلقه شهردار هاي اغلب  اصفهاني که الاحق و الانصاف  نقش بسیار بزرگ   و انکار ناپذيري در عقب نگه داشتن اين شهر صنعتي و مرکزي کشور داشتند و خيلي خاطره هاي ناخوشايندي از اين مديران اصفهاني عزيز در ذهن تک تک  ما اراکي ها نقش بست و با ليزر حک شد ... براي من که از وقتيکه يادم هست شاهد  رشد  و تعالي و پيشرفت مهاجرين روستايي در شهرم بودم که چون چيزي براي از دست دادن نداشتند و صرفا" براي بقاء تن به هر کاري دادند و همه چيزشونو زير پا مي گذاشتند و چون فضا هم فراهم بود و سياست ها هم مشوق بسرعت نور پله هاي ترقي را هشت تا يکي پيمودند ... همان عزيزاني که نهايت دانش  و معلوماتشان تفاوت نحوه کاشت دانه هاي  عدس با نحوه کاشت دانه هاي لوبيا بود جوري در اين شهر صنعتي بدون دانش و علم و مدرک پيشرفت کردند که الان يکه تاز برخي صنايع در کل کشور شده اند  ...خلاصه براي من که خيلي چيز ها را ديدم و توي تک به تک فضا ها زندگي کردم و بزرگ شدم برگزاري يادمان براي اديب فرزانه و پژوهشگر نستوه استاد مرتضي ذبيحي در اراک توسط دوستان هم انديشش چيز متفاوت و تازه و شايد هم کمي عجيبي بود ...

ماجرا از اونجا شروع شد که در تاريخ بيست و سوم اسفند ماه  ۸۶ به من زنگ زدند و گفتند برو يه مراسم يادبود را کار کن و از اونجايي که اين مراسم دقيقا"مصادف با شب جمعه آخر سال بود و من براي عکاسي شب جمعه آخر سال حسابي برنامه ريزي کرده بودم يه کمي سختم شد ولي چون خواهش دوستم بود با کمال ميل پذيرفتم .

بله  فقط يه حسن تصادف باعث شد که من در برنامه يادمان اديب فرزانه و پژوهشگر نستوه استاد مرتضي ذبيحي حضور داشته باشم .اين مراسم که با تلاوت قرآن و خير مقدم و بيانات افتتاحيه وتاثير استاد فقيد در ادبيات آغاز شد توسط استاد عطاالله مجدي (يکي از چهره هاي ماندگار شهر اراک ) و آقاي عباس آذر پي و آقاي سعيد شيري ادامه يافت . آقاي مجتبي مسعودي در مقاله اي گوشه  هايي از  زندگي پر فراز و نشيب اين اديب فرزانه را تشريح کرد ... ماجراهاي زندگي قبل از ازدواج و بعد از ازدواج و تحصيل در دانشگاه و استخدام در اداره فرهنگ و بعد هم پاکسازي بعد از انقلاب و دوباره دعوت به کار و بعد هم بازنشستگي پيش از موعد و زندگي سخت ايشان در چند مرحله همراه با استمرار فعاليتهاي فرهنگي و تاليفات ايشان  و ...  را بيان کرد . در تک تک بيانات اين عزيزان و شعر ها و سروده هايشان حزن و اندوهي حاکم بود که من يکي را که شديدا" تحت تاثير قرار مي داد .در ادامه آقاي سوری(معروف به سهره) از شاعران شهرمان شعر خواند و سپس بيانات آقاي چوب بنديان و آقاي حميدي تکميل کننده فضاي محزون و اندوه حاکم بر مجلس بود .

نکته جالب توجه حضور دو قشر متفاوت حاضر در مراسم بود  ... يکي هم سن و سالان اين استاد و ديگري شاگردانش و هر دو قشر با تفاوت سني مشهود ديدگاهها و نگرشي کاملا" مشابه داشتند ... اين موضوع زمانيکه آقاي محمد مددي هموند انجمن فردوسي اراک و بعد آقاي عسگري صحبت کردند به اوج خود رسيد  . بيانات نماينده انجمن دهگان اراک نيز خيلي جالب و شنيدني بود اما تير خلاص را آقاي حاج ابراهيم حسينجاني با صحبت ها و حرفهايش به مجاري اشک حضار شليک کرد و اين آقاي خير اراکي که يه پاش اراک و يه پاش آمريکا و گاهي کاناداست حسابي من يکي را با حرفهاش محتاج دستمال کاغذي (براي پاک کردن اشکها )کرد.

من که حسابي توي اون شرايط مغلوب فضاي فرهنگي قوي و تاثير گذار شده بودم وقتي در نهايت سرکار خانم سارا ذبيحي ( دختر استاد فقيد ) صحبت هايش را اينطور آغاز کرد : ... وقتي مي گفتند مرگ پايان کبوتر نيست  ... من چه مي دانستم  که مرگ چيست  ؟ ...  پايان کبوتر کجاست ؟ ... و در ادامه تمام دوستان پدر را عمو هاي خود خواند ديگه ظرفيتم تمام شد و از سالن بيرون رفتم (سالن که چه عرض کنم زير زمين زيبا و مجلل آقاي سخنور باني مجلس در خيابان ملک اراک ) و حسابي اشک ريختم .

من که از وجود و تجمع اينهمه سوپر استار انديشمند و فرهنگي در اراک  بخودم مي باليدم ... اراکي که وصفش را تا حدودي در ابتداي پست نوشتم وقتي متوجه کارهاي خير افراد حاضر در مجلس که نه گرايش سياسي و نه هيچ گرايش ديگري بجز وطن دوستي نداشتند شدم مغزم کمي سوت کشيد ... بله من تازه با حاج ابراهيم حسينجاني آشنا شده بودم ...

مجري گري و اجراي خيلي خوب و مسلط دکتر سعيد قاضي سعيدي " که من چندين و چند سال با پسر ايشان امير حسين دوست و همکلاس بودم و الان هم نمي دانم آمريکاست ؟ کجاست ؟ " بر زيبايي مجلس مي افزود .

نکته جالب تر از همه اين بود که فهميدم آقاي ذبيحي درست بعد از اطمينان خاطر از چاپ کتابشان عصر همانروز در بيمارستان فوت مي کنند . کتابهاييکه بسيار زيبا با روبان مشکي بسته بندي شده بودند و به همه حضار هديه شدند. همزاد در ادبيات فارسي ... پندار هاي برهنه ... اساطير همسان ايران و يونان  سهم من از آشنايي خيلي دير شده با آقاي ذبيحي بود ... روحش شادو يادش گرامي ...

 

 

اجراهای خوب و همیشه جالب و مسلط  دکتر سعید قاضی سعیدی در تمام محافل فرهنگی و ادبی در اراک زبانزد است  

 استاد عطاالله مجد از چهره های ماندگار شهر اراک

 نوای نی از برنامه های جنبی مراسم بود

آقای سوری (سهره) در حال قرائت شعر

حضور دو نسل متفاوت  از دوستان مرحوم در مجلس جالب توجه بود

حاج ابراهیم حسینجانی از خیرین اراک و یکی از دوستان استاد فقید   

آقای سخنورزیر زمین و امکانات منزل را برای این یادمان در اختیار قرار داده بود  

سرکار خانم لیلا ذبیحی (دختر استاد فقید ) در پایان جلسه از برگزار کنندگان تشکر و قدر دانی کرد

اگه اطلاعات بيشتري راجع به ايشان خواستين به وبلاگ هاي اين دوستان هم سري بزنين : شوقات (يوسف نيک فام ) و مستند ساز ( ليلا خوانساري )  و نان روزانه (سرکار خانم محبوبه آب برین )

بله درست حدس زديد گويا اراک فقط در صنعت و دود و" دوتا خيابون بيشتر نداره" خلاصه نمي شه ...

راستی خبر موفقیت های جوانان اراکی در عرصه قلم را هم داشته باشید ... تا بعد شاداب و سربلند باشید . 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

هیچ تصورش را کردین که حدود ۱۴۰۰ سال پیش مدینه(عربستان) کجاو مشهد(ایران) کجا ؟ ... چقدر فاصله است بین این دو مکان ؟! ... هیچ فکرشو کردین که چرا میگویند خاک مشهد قطعه ای از بهشت است  ؟ ! ... خیلی چیزای جالب دیگه که چون کامل به اون مطالب مسلط نیستم از گفتنش سر باز می زنم !!...به هر حال مشهد مقدس در ایران به عنوان دومین شهر مذهبی بزرگ در دنیا پس از مکه جایگاهی خاص دارد ...شاید این شهر جزو معدود شهر های ایران باشه که کارهای عمرانی و آبادانی آن خیلی جدی و حرفه ای و با برنامه ریزی و بطور اصولی و زیر بنایی انجام میشه  ... چیزی که در اغلب نقاط کشور شاهد آن نیستیم  ... یکبار ساخت برای یک عمراستفاده ... من که کمتر چنین مدیریتی در ایران دیدم ... اکثرا" کارها ظاهر سازی و تفته مال و الکی ساخت و بساز و بندازی بوده ... هدف غالب فقط افزایش آمار و توجیهی برای هزینه کرد های مبالغ هنگفت بودجه های دریافتی بوده است  ... این قضیه توی اراک ما که خیلی جدی و درب و داغونه و خیلی خوب عادت شده و جاافتاده  ... بهر حال خوشحالم از اینکه می بینم یه جا  ( لا اقل یه جا) درست و اصولی کار می شه ... یکی از دلایلش هم قطعا" اعتقاد مدیران و عوامل اجرایی  مشهدی به نظارت مستمر و دائمی مهمونشون آقا امام رضا(ع) است ... از این بابت خیلی خوشحالم ...   

 موضوع خیلی خجسته ای شد که تقارن عید و میلاد حضرت محمد و ربیع الاول ( بعد از چند سال تداخل نوروز با محرم و صفر) ...  انصافا" با انجام برخی کارهای کوچیک فرهنگی می شه خیلی نتایج بزرگ فرهنگی گرفت  ... این موضوع که در اغلب میادین شهر ها هفت سین ها و نماد های نوروز و آداب و فرهنگ و سنن ایرانی را بصورت برخی هنر های تجسمی کار کرده بودند برایم خیلی جالب و اعجاب انگیز بود  ... حقیقتش انتظار این همه تحویل گرفتن فرهنگمون را از طرف مدیران اجرایی نداشتم  ... بهرحال این تصاویر مربوط به میدان راه آهن شهر مشهد است ... کاری از هنرمندان تجسمی این شهر با فرهنگ و هنر ... البته وقتی برگشتم اراک در اینجا هم یه چیزایی را دیدم ولی بین خودمون باشه ارزش عکاسی نداشت ... البته بیشتر تخریب شده بودند و من دیر رسیده بودم ( علت تخریب هم جزو تفاخر فرهنگی مردم مخرب حساب کنید که با خراب کردن یک کار هنری احساس آرامش و رضایت نسبی می نمایند و تا مدتها برای دوستان و آشنایان این کارشان را با افتخار تعریف می کنند که من بودم زدم خرابش کردم ها  ) ... تا یادم نرفته اینو اضافه کنم که توی مشهد این مترسک ها یه نگهبان داشتند وگرنه فرهنگ ایرانی مختص جغرافیای مکانی نیست ! ...

 

اذن دخول و تشرف به حرم جزو اولین مراسم یک زیارت ساده است ... حضور پر شور جوانان (که گاهی به اونها نسل سومی یا نسل سوخته یا محصولات فرعی انقلاب اسلامی و یا خیلی چیزای دیگه می گن و چقدر مورد سو استفاده های گوناگون آماری وانتخاباتی  و تبلیغاتی و  ... قرار می گیرند والبته  گاهی هم میتونن سرنوشت  و  نتیجه یک انتخابات را عوض کنند)همون هایی  که آینده های مبهم و تاریک و بحث برانگیز از نظر تحصیلی و شغلی و مسکن و ازدواج و ...دارند  و با علم به همه این توضیحات عشق و علاقه شون به آقا امام رضا(ع) که توام با صداقت و بدون ریا است همیشه تحسین برانگیز بوده وقابل احترام و تعمق ...یه جا هایی آدم واقعا" کم میاره ... یکیش همین اینجاست !     

زایرانی که از نقاط مختلف ایران با هر وسیله ای که شده خودشونوبه مشهد رسونده بودند تا سال نو را در کنار حرم آقا امام رضا(ع) آغاز کنند و به هر نحوی که می شد بیتوته می کردند  ... زیارت همه قبول  ...  

توی این سفر یه چیزی نظرم را خیلی جلب کرد و اون اینکه به نظر من مشهدی ها انسانهای رئوف و مهربان تری نسبت به خیلی از هموطنانمان هستند ... یه جورای خیلی احساس گناه می کنند اگر بخواهند با زایر آقا امام رضا (ع) خوب تا نکنند و یا اینکه خدای ناکرده بخواهند سر زایری را کلاه بگذارند  ... اونها هم یه جورای از حسن نظارت مستمر مهمونشون خوب فرهنگی را آموخته اند  ... خیلی چیزای دیگه مشهد برام جالب بود ... مثلا" اینکه زائری را نمی توان یافت که بی جا و مکان باشد  !!   اینو خیلی جدی می گم ها  ... البته که مدیریت خوب شهری مشهد و تجربیات گرانبها اون مدیران نیز خیلی مهم و تاثیر گذارند... وقتی توی ایستگاه راه آهن شما را خیلی خوب و دلسوزانه نسبت به بودجه تون برای اقامت راهنمایی می کنند یه لحظه آدم احساس می کنه که اینجا ایران نیست که آدمها اینقدر ارزش داشته باشن و بهشون احترام بگذارن... همینطور مات می مونی از این همه تفکر مثبت که یه جا جمع شده و یه کمی هم حسرت می خوری ...  

چهار راه مقدم ... یک بازار سنتی با مشتریان و حال و هوای خاص ... فروش خوب کلاه مخصوص سادات (سید ها )  خیلی جلب توجه می کرد ... امان از این همه اعتقادات پاک و خالص و بی ریا ...

عکس بالایی هم مربوط به قسمت گشتن خانمهاست که اگه از کنارش رد بشی  شما را خیلی زیاد  به یاد حمام های عمومی زنانه می اندازه سروصدای جیغ مانند و بلند... گم کردن چیزی در هیاهوی جمعیت و طلب آن با فریاد  ... لحن بد  ... توهین ... گرما  ... بی طاقتی ... کیف هایی که مملو از خوردنی برای مواقع اضطراری افت فشار است  وصد البته بردن خوراکی به داخل ممنوع است و همانجا باید ترتیبش را داد ... عشق به زیارت  ... مسایل خاص خانمها  ... همه و همه دنیایی درست کردن برای خودشون این خانمهای حراست آستان قدس ... یه توصیه به مسئولین خانم حراست آستان قدس رضوی : مواظب باشین هیچگاه از چشم دوربین ها در امان نیستید  ... من این عکس را از بین پنچ فرم انتخاب کردم چون کسی در اون معلوم نیست ...

از سال ۱۳۷۳ که اون ملعون از خدا بی خبر داخل حرم بمب گذاری کرد این قانون مسخره و عذاب آور ممنوعیت عکاسی از داخل حرم خیلی جدی پیگیری شد ... در شرایطی که با انواع دوربینهای کامپکت دیجیتال و یا حتی موبایلهای دوربین دار به راحتی می شه عکس دلخواهت را از داخل حرم بگیری ... آیا وقت تجدید نظر در این قانون فرانرسیده است  ؟  و یا حتی ایجاد پاره ای تغییرات در این قانون و یا حداقل ایجاد تسهیلاتی برای علاقمندان به عکاسی ...  ظاهرا" آقایون دست اندر کار با مقایسه عملکرد و قوانین خودشان با وهابیون عربستان و تفاخر به این تشابه جای هیچ انتقاد و تجدید نظری را باز نمی بینند !! این دیگه واقعا" شرم آوره که خوشونو با وهابی های عربستان که اصول فقهیشون عکاسی را حرام می داند مقایسه می کنند ... سهم من از سعادت عکاسی از حرم همین عکس پایین بود ... شما منو ببخشین ...

 

 

 راستی یه سئوال شما آخرین بار کی رفتین مشهد ؟ ...

جا داره دوباره تجدید زیارت ها  ...  آقا امام رضا( ع) طلبیده شما همت کنین ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  | 

یا مقلب القلوب والابصار    یا مدبر الیل و النهار     یا محوال الحول و الاحوال   حول حالنا الی احسن الحال

سلام سال نو و بهار نوی تون مبارک  ... همیشه شاداب و فرخنده باشید  ...

سرحال و پاینده ... لحظه تحویل سال همه برای همدیگه دعا کنیم  ...

من که الان مشهدم  ... اینجا خیلی شلوغ و با صفاست  ... خیلی  ... لحظه سال تحویل کنار خیل عظیم مشتاقان امام رضا یه صفای خاصی داره که تا نباشین  کمتر متوجه می شین  ...

باید بود و دید  ...

سال جدید خیلی کار داریم  ها  ...

خیلی انگیزه و انرژی داریم  ها ...

به امید اینکه این سال نو به معنای واقعی حول حالنا الی احسن الحال باشه برای همه  ...

برای همه  ...

برای همه  ...

دید و بازدی ها خوش بگذره  ...

لباس نو آتون را در آوردین ؟  ... هنوز اطوشون نکردی  ؟   وای   ... وای  ... وای 

خدایا توی این سال نو قفل خیلی از دلها را باز کن   ... ای خدا   ... چیز  زیادیه  ؟  فکر نمی کنم  !!

ای خدای مهربون هر کی هر حاجتی داره  ... هر کی هر گرفتاری داره  ... ای خدا  ... حاجت   حاجت مندا ... ای خدای مهربون  ...

 هر جا که هستین  حتما ما را دعا کنین   ... این جمله شاید چون خیلی تکرار می شه  اهمیت خودشو از دست داده  ولی   خیلی جدیه ها  ... خدا جامعه ای را دوست داره که همه افرادش برای همدیگر دعا کنن ... برای همدیگر و البته برای خودشون ...این ایام هم فرصت همین کاراست ها  ... فرصت را ازدست ندین ...

التماس دعا  ... عید شاد و زیبایی داشته باشین  ... تا بعد  ... شاد و سرزنده باشین .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط شهرام صاحب الزمانی  |