تبليغاتX
عکسام

عکسام

فرصتی برای نمایش عکسهای من

 

کاملا" منصفانه است اگر به عنوان یک عکاس ادعا کنیم که عکس آقای حسین پرتوی  در چنین روزی و در سی و یک سال پیش تیر خلاص را به پیکر نیمه جان رژیم پهلوی شلیک کرد . عکسی که آقای پرتوی در روز نوزدهم بهمن گرفتند و سلام نظامی همافران به نوعی باعث باور بسیاری از کسانی شد که هنوز تا آن موقع انقلاب را جدی نگرفته بودند .

اما در سوی دیگر قضیه نیم نگاهی به حال و روز کنونی این عکاس نیز خالی از لطف نیست  و باز تاکید می کند که هنر و هنر مند در جامعه کنونی ما چه جایگاه واقعی دارند . واقعیتها گاهی خیلی تلخند گاهی خیلی باور نا پذیر اما در هر حال واقعیتند .

شاید امشب در برنامه دو قدم مانده به صبح  و تنها برنامه فعلی تخصصی عکاسی   تلویزیون آنهم چون دقیقا  دوشنبه با روز نوزدهم بهمن و ملاقات همافران مصادف شده است   آقای افشین شاهرودی یادی از ایشان بکند  ... البته شاید .

اما این کافیست ؟  ... آیا برگزاری مسابقه عکسی با نام و یاد  این هنر مند و شاید دادن بخشی از عواید این مسابقه برای هزینه های بیماری ایشان و یا هر حرکت فرهنگی دیگری که به نوعی هم ارزش معنوی برای جامعه عکاسی کشور داشته باشد و هم ارزش مالی برای این هنر مند  کار خیلی مشگلی است ؟

ادامه مطلب از سایت وزین عکس آنلاین بدون تغییر آمده است .

سیاوش پرتوی، فرزند حسین پرتوی (عکاس پیشکسوت انقلاب) از تعلق نگرفتن هزینه‌ی اکسپوی سال گذشته صبا به این هنرمند خبر داد.

سیاوش پرتوی که با خبرگزاری ایسنا به گفتگو نشسته است، در مورد وضعیت جسمانی حسین پرتوی که سالهاست با بیماری دست و پنجه نرم می‌کند، گفت : “وضعیت عمومی‌اش تغییری نکرده، صحبت نمی‌کند و حرکتی ندارد. اخیرا داروهای جدیدی را به او می‌دهیم که پلاکت خونش پایین آمده و در گوارش‌ پدر هم مشکلاتی پیش آمده است اما هنوز مشخص نیست این اثرات از عوارض دارو است یا بیماری‌اش پیشرفت کرده است.”

پرتوی ادامه داد: “کسی از پدر احوالی نمی‌پرسد همان ۲۲ بهمن به ۲۲ بهمن می‌آیند و می‌روند و یادی می‌شود اما از سال گذشته هنوز کسی نیامده بپرسد حالش چه‌طور است.”

وی با اشاره به اکسپوی آثار عکاسی این هنرمند که عکس ماندگار بیعت همافران با امام خمینی (ره) را ثبت کرده است، گفت: “حدود یک‌سال پیش در موسسه فرهنگی هنری صبا آثار پدر را عرضه کردیم و شنیدیم که موسسه فرهنگی هنری شهرداری این آثار را برای موزه امام علی (ع) خریداری کرده است، اما هنوز هیچ پولی به ما داده نشده است. این در شرایطی است که عکس‌ها را خودمان با هزینه‌ی شخصی پرینت گرفتیم، قاب کردیم و در نمایشگاه به نمایش گذاشتیم.”

سیاوش پرتوی درباره‌ی نامه‌ای که حدود دوسال پیش به ریاست‌جمهوری نوشته بود، تصریح کرد: “بعد از گذشت مدت‌ها حدود چهارماه پیش گفتند که دومیلیون برای پدر در نظر گرفته‌اند، در شرایطی که دومیلیون تنها هزینه‌ی یک‌ماه پرستار پدر بدون هزینه‌های دارویی است اما با توجه به همه‌ی مکاتباتی که وجود دارد،هیچ پولی به ما داده نشده است.”

فرزند این عکاس تأثیرگذار دوران انقلاب افزود: “هزینه‌ی پرستار برای پدر روزی ۱۲۰ هزار تومان در دو شیفت بود که تصمیم گرفتیم که یک شیفت آن را لغو کنیم و خودمان از پدر پرستاری کنیم و حالا فقط روزی ۶۰ هزار تومان هزینه‌ی پرستاری پدر را می‌دهیم که در ماه یک‌میلیون‌و۸۰۰ هزار تومان است.”

سیاوش پرتوی درباره‌ی پرستاری که قرار بود “نهاجا” در اختیار خانواده پرتوی قرار دهد نیز گفت: “این پرستار حتی فرق بین دو لوله‌ای که از معده و بینی پدر رد شده بود را نمی‌دانست و کاری بلد نبود که انجام دهد و ما از آن‌ها خواستیم که این پرستار را عوض کنند، اما بعد از ۲۰ روز گفتند که نیرو نداریم بفرستیم.”

حسین پرتوی که یکی از عکاسان تاثیرگذار دوران معاصر و انقلاب به‌شمار می‌رود، از ۱۵ سالگی کار عکاسی را در آرشیو روزنامه‌ی کیهان آغاز کرد. عکس تاریخی او از لحظه بیعت همافران با امام خمینی در سال ۵۷ شاپور بختیار را واداشت که ادعا کند که این عکس ساختگی است.

*در همین رابطه : من خدمات زیادی به عکاسی ایران کرده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

 

خبری که لا به لای اخبار محلی گم شد

شاید فقط یکی از ویژگیهای خوب و مثبت عضویت در یک سازمان مردم نهاد مرتبط با مسایل زیست محیطی کسب احساس مسئولیت نسبت به فضای سبز حقیر و اندک اطراف خود باشد .

خبری که در انبوه خبر های تلخ و بد و مایوس کننده روز های گذشته خیلی سریع آمد و رفت و هیچ عکس العملی راهم به همراه خود نداشت ؛ خبر قطع گسترده درختان پارک مجاور ساختمان استانداری استان مرکزی به منظور ساخت و گسترش فضای پارکینگ برای اتومبیل های استانداری  بود .خبری که برای بسیاری از شهروندان ِ بی تفاوت ؛ بسيار عادی و غیر مهم بود ،اما خود حاوی نکات در خور تاملی است که بررسی آن خالی از لطف نیست .

این وبلاگ نه یک وبلاگ خبری است و نه تحلیلی . نه به سیاست کار دارد و نه از سیاه ست های  موجود راضی است . این وبلاگ صرفا یک فتو وبلاگ است که قرار است گهگاه مباحث تخصصی عکاسی را هم در بر داشته باشد .

بنابراین بحث فنی عکس موجود را به اهلش می سپارم ولی صرفا" به عنوان یک شهروند عادی اعتراض خود را نسبت به تصمیم نادرست شورای نا محترم شهر در صدور مجوز قانونی برای قطع درختان توسط شهر تاری اراك (شهرداري قديم)  را با صدای بلند فریاد می زنم .

شورای نا محترم شهر که مدتهاست آوای مرثیه خود را بصورت گروه کر  و دسته جمعی با نت های زیاده خواهی اقتصادی سروده اند و صرفا فقط هریک منافع مالی و شخصی خود را در بررسی و تایید پروژه ها می بینند و این عملکرد چندش آورشان بد جور در اذهان عمومی شهروندان اراک جهان نما شده است ؛ در حالیکه همواره در مصاحبه هایشان با پوشش های ظاهری و ژست های نخ نما شده کمک به اقشار آسیب پذیر در حال جلب رضایت مردمند و مردم که هیچ ؛  اما اگر لنز ها و میکروفون ها  می توانستند سخن بگویند حتما"  خدو بر چهره متظاهر آنان می انداختند .

در شهری  که ارتفاع کاغذ های مربوط به مصوبه های سفر های استانی در ارتباط با طرحهای جامع کاهش آلودگی هوا برای شهری که از آلوده ترین شهر های کشور است به بیش از چند ده سانتی متر می رسد و در حلقه محاصره مدیران غیر بومی و بی تفاوت نسبت به آمار های موجود در حال خفگی است . مدیران رده اول و تصمیم گیرنده گان سياست هاي كلان برای شهروندان  که قاطبه اين مديران خود اغلب در روستا های محل تولد  شان  آنقدر درخت و سبزه و چمن و ... دیده اندکه به قولی چشمهایشان سیر شده است و آنقدر محرومیت و جاده خاکی و ... در زمان رفت و آمد از شهر به روستای محل تولد و بالعکس داشته اند که بی اختیار و از روی مبحث قوانین"سلسه نیاز های مازلو " نا خود آگاه علاقمند به آسفالت هستند و بی اختیار دشمن درخت و سبزی و خرمی !

شاید هم با این کار كاملا" آگاهانه صورت مي گيرد و به نوعي اين مديران با تقوا در حال انتقام گرفتن از شهری های همواره بر خوردار از رفاه هستند . 

موضوع هر چه هست نتیجه آن واضح و مبرهن است . قطع بیش از هزار اصله درخت شاداب و سرحال بدون جایگزین شدن و غرس کردن حتی یک نهال .

قطع گسترده درختان جنگلی باسابقه  و شاداب  در شهر آلوده اراک تا  مبادا آفتاب تموز ذره ای ناراحتی بر جمال رنگ متالیک اتومبیل چندین ده میلیون تومانی قاطبه معاونان الوار و جناب استاندارِ غیر بومی ِ دولت عدالت محور ِ عدالت گستر ِ عدالت پویا  و عدالت پاش ِ و خیلی عدالت های دیگر که در این مقال اندک نمی گنجد ایجاد نماید .

انعکاس در مرکزی دیلی ... باز هم درباره بی مسئولیتی شورای شهر اراک 

انعکاس در وبلاگ اراک شهر من ... قطع درختان پارک مجاور استانداری برای ساخت پارکینگ!

انعکاس در وبلاگ اراک هفت جدید ... یک نکته از هزاران

انعکاس در وبلاگ کیمیای سبز ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

 

Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged  a  running  competition


روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچيک تصميم گرفتند که باهم مسابقه ي دو بدند .

The goal was to reach the top of a very high tower

هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود

A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the   contestants  
 

جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند

The race began

و مسابقه شروع شد

Honestly, no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach  the top of the tower

راستش, کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند



You heard statements such as

شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد


'Oh, WAY too difficult!!'

 

' اوه,عجب کار مشکلي !!'



'They will NEVER make it to the top.

 

'
'اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند.'


or

يا


 

'Not a chance that they will succeed. The tower is too high!'

'هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلند ه !'





The tiny frogs began collapsing. One by one....

قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند ...





Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....

بجز بعضي که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند ...


The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'


جمعيت هنوز ادامه مي داد,'خيلي مشکله!!!هيچ کس موفق نمي شه !'

 


More tiny frogs got tired and gave up.....

 


و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف
...



But ONE continued higher and higher and higher....

 


ولي فقط يکي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر .....



This one wouldn't give up!

 


اين يکي نمي خواست منصرف بشه !



At the end everyone else had given up climbing the tower.
Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who  reached the top
!



بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زياد تنها کسي بود که به نوک رسيد !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?

 


بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين کا ر روانجام داده؟



A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal 
?


اونا ازش پرسيدند که چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن رو پيدا کرده؟



....It turned out

 


و مشخص شد که ...


!!!!That the winner was DEAF

 


برنده ي مسابقه کر بوده !!!

 



The wisdom of this story is

Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic...   because they take your most wonderful dreamsand wishes away from you -- the ones you have in your heart . Always think of the power words haveBecause everything you hear and read will affect your actions!

 

 


نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه که :
هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ي ديگران گوش نديد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند--چيز هايي که از ته دلتون آرزوشون رو داريد !
هميشه به قدرت کلمات فکر کنيد ..
چون هر چيزي که مي خونيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثير ميگذاره


Therefore:
پس :


ALWAYS be....
هميشه ....


POSITIVE!
مثبت فکر کنيد !


And above all:
و بالاتر از اون



Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!

 

 


کر بشيد هر وقت کسي خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهيد

رسيد !


Always think:
و هيشه باور داشته باشيد :

God and I can do this!
من همراه خداي خودم همه کار مي تونم بکنم


Pass this message on to 5 'tiny frogs'  you care about.
اين متن رو به 5 "قورباغه كوچولو" که براتون اهميت دارند بفرستيد .

Give them some motivation!! !

به اون ها کمي اميد بديد !!

 



Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints    in         your       heart  

 

 


 آدم هاي زيادي به زندگي شما وارد و از اون خارج ميشن... ولي دوستانتون جا پا هايي روي قلبتون جا خواهند گذاشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

تابلو اعلانات خانه عکاسان حوزه هنری اراک

هر سه مرتبه قسمت نشد که در محضرش باشم . ماه هنر در سال قبل که دو عکس داشتم و بخاطر درگیری کار نتوانستم برم و کارگاه ماهشهر بازهم سال قبل که بازهم نتوانستم برم و مرتبه سوم که اینبار او قرار بود بیاید اراک . زنگ زدیم ...در تدارک سفر به  آلمان بود ... قول بعد از سفر را داد . گفت که تاریخ دقیق اعلام نکینم .

اجل مهلتش نداد .

به همین سادگی ...

خوشحا بحال آنان که از وجودش  بهره های علمی و فرهنگی بردند ... واقعا" چه کسی باید به چه کسی تسلیت می گفت ؟  چرا که اغلب همه یک عشق عمومی   به او داشتند .

روحش شاد و یادش گرامی

...

عشق عمومی

اشک رازي‌ست
لب‌خند رازي‌ست
عشق رازي‌ست

اشک ِ آن شب لب‌خند ِ عشق‌ام بود.



قصه نيستم که بگوئي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...

من درد ِ مشترک‌ام
مرا فرياد کن.


درخت با جنگل سخن مي‌گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن مي‌گويم

نام‌ات را به من بگو
دست‌ات را به من بده
حرف‌ات را به من بگو
قلب‌ات را به من بده
من ريشه‌هاي ِ تو را دريافته‌ام
با لبان‌ات براي ِ همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هاي‌ات با دستان ِ من آشناست.

در خلوت ِ روشن با تو گريسته‌ام
براي ِ خاطر ِ زنده‌گان،
و در گورستان ِ تاريک با تو خوانده‌ام
زيباترين ِ سرودها را
زيرا که مرده‌گان ِ اين سال
عاشق‌ترين ِ زنده‌گان بوده‌اند.



دست‌ات را به من بده
دست‌هاي ِ تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخن مي‌گويم
به‌سان ِ ابر که با توفان
به‌سان ِ علف که با صحرا
به‌سان ِ باران که با دريا
به‌سان ِ پرنده که با بهار
به‌سان ِ درخت که با جنگل سخن مي‌گويد

زيرا که من
ريشه‌هاي ِ تو را دريافته‌ام
زيرا که صداي ِ من
با صداي ِ تو آشناست

احمد شاملو -۱۳۳۴

---

زندگينامه: بهمن جلالي (1323- 1388)

مرگ نام دیگر زندگـــــــی است!

مصادره به مطلوب!

بهمن جلالی هم رفت

بهمن جلالی و نمایشگاه‌های عکس سینماگران

کوچولو ها بخوانند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

رفته بودم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی و خیلی چیزهای دیگه ... منتظر بودم تا به ملاقات جناب مهندس رضوانی معاونت محترم گردشگری شرفیاب شوم و بتوانم شاید چند فریم عکس به این سازمان مطبوع بفروشم . شرح واقعه و در نهایت آنچه گذشت  بسیار مفصل است اما یادداشتی در زیر میز سرکارخانم منشی که مدتی در اتاق ایشان منتظر بودم تا شرفیاب شوم  توجهم را جلب کرد . خوشم آمد و یادداشت کردم تا شاید تعداد بیشتری آن را ببینند . بی ربط به حال و هوای این ایام نیست  ٬  اما آنچه مهم تر  است یاد آوری  تقویت نگاه عکاسانه و دیدن آنچه که دیگران نمی بینند و یا کمتر به چشم می آیند  توسط عکاس  ٬ می باشد .

...

خداوندا  برای همسایه که نان مرا ربود  ٬   نان !

برای عزیزانی که قلب مرا شکستند  ٬  مهربانی !

برای کسانیکه روح مرا آزردند  ٬  بخشش !

و برای خویشتن ِ خویش ٬  عشق و آزادی می طلبم  !

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

بیجار زمستان هشتاد و هشت

مراسم گل مالان در بیجار

این روز ها چشمان ما چیز های زیادی را می بیند که نمی تواند به سادگی از کنار آنها بگذرد ...این روز ها گوشهای ما اصواتی را می شنود که تا چندی پیش حتی در مخیله ذهنی مان هم نمی گنجید ... نمی دانم این روز ها چه شده است اما می دانم که  هر یک از چشمان روشن به آینده  ما ، موزه های ما هستند ... در حفظ و نگهداری از این موزه ها دقت کنیم  .

حال و هوای این روز ها را در تیرماه  همین سال داشتم و همین سفارش را صرف نظر از دمای هوا در آن موقع کرده بودم و لی باز هم سفارش می کنم . قبل از اینکه بریم سر بحث عکاسی خودمون یه نگاهی هم به این بیاندازید .

 

فرآیند عکاسی بسیار بسیار ساده است ... اما همین سادگی خود خطری جدی است ... در حقیقت عکس گرفتن سهل است ،  احساس کردن دشوار .

مهم نیست چه دوربینی را برای عکاسی به کارمی بری ... قلبی پرمهر و پذیرا ، خالق عکس است نه دوربین ...

 

بیجار - زمستان هشتاد و هشت

بیجار -  مراسم گل مالان  -  محرم  هشتاد و هشت

در نهایت اینکه ...

زندگی تو هنر توست ...

قلب پذیرا و آگاهت ، دوربین توست ...

یکی شدن با دنیایت ، فیلم یا مموری توست ...

چشمان روشن و لبخند بی ریایت ، موزه توست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

تغییرات در راه هستند . همین که انسان هستیم پس متغیریم . ویژگی انکار ناپذیر زندگی اجتماعی همین گسترگی و تنوع و فراوانی تغییرات است . تغییرات گسترده ای در راه است . هر چند درب منزلمان را ببندیم و یا گرداگرد محیط کارمان را سیم خاردار بکشیم . کوته فکری است که سرعت و شتاب تکنولوژی ما را محسور خود کند و فقط تغییرات کاملا" محسوس این حوزه را نظاره گر باشیم . این هم یک آموزش عکاسی است یک عکاس خوب باید چیزهایی را ببیند که در نگاه اول دیده نمی شوند . این تغییرات فرهنگی و اجتماعی هم در نگاه اول شاید به آسانی دیده نشوند و یا باور پذیر نباشند . تغییرات متنوع اند ... خواه مثبت  خواه منفی ... خواه صحیح و خواه غلط  ... خواه روبه تعالی خواه روبه زوال  ... در هر صورت تغییرند  اما   افسوس که سرعت و شتاب علوم انسانی محسوس نیستند ولی بسیار پر شتاب در حرکت اند .

با شروع سال جدید هجری قمری به راحتی می توان این تغییرات را دید ... به راحتی و بسادگی ... پس شک نکنید که حتما" تغییرات گسترده ای در راه است .

نوستالوژی  ایام ماضی هم کماکان جاری است . البته که تغییراتی داشته است ولی جاری است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

 

طلوع تالاب میقان

طلوع تالاب میقان اراک

مطلب زیر نوشته آقای علی یزدی مقدم و برگرفته از سایت یاد بگیر می باشد . از آنجاییکه موضوع عکاسی از طلوع و غروب همواره یکی از علاقمندیهای عکاسان است لذا یادآوری مجدد برخی نکات و فراگیری موضوعات کمتر بررسی شده خالی از لطف نیست .

طلوع و غروب آفتاب يكي از دراماتيك ترين صحنه هايي است كه طبيعت به ما هديه كرده است. به همين دليل بيشتر عكاسان چه حرفه اي و چه آماتور علاقه خاصي به عكاسي از غروب آفتاب نشان مي دهند لذا بر آن شديم تا در اين مقاله از مقالات آموزش عكاسي ياد بگير دات كام نكاتي را براي گرفتن عكس هاي زيبا از طلوع يا غروب آفتاب بيان كنيم.
خط افق
- خط افق را در مركز تصوير قرار ندهيد
- سعي كنيد خط افق را در فاصله يك سوم از پايين تصوير قرار دهيد و اجازه دهيد آسمان در تصوير شما خود نمايي كند.
- خط افق را همينطور پايين تر بياوريد و اجازه دهيد تغيير رنگ ها در آسمان به چشم بخورد.

درخشش را كم كنيد
هنگام عكاسي از طلوع يا غروب آفتاب معمولاً خورشيد درخشندگي زيادي نسبت به كل تصوير دارد با استفاده از روش هاي زير اين درخشش را كم كنيد:
- با استفاده از دست خود مي توانيد جلوي نور را بگيريد. (مثلاً دست خود را بالاي دوربين قرار دهيد.)
- يك سايبان يا يا يك سطح صاف بالاي دوربين بهتر از دست شما عمل مي كند.
- پديده هاي طبيعت مانند درختان مي توانند سايبان مناسبي براي دوربين شما باشند. حتي ديده شدن شاخ و برگ ها در عكس مي تواند آنرا زيباتر كند.
- يك هود لنز در شرايط مختلف و وقتي كه سايبان نداريد بسيار مفيد است. البته اين هود بر روي دوربين هاي آماتور قابل نصب نيست.

با تنظيم دوربين از قابليت هاي آن استفاده كنيد
- در بعضي از دوربين ها يك مود Sunset وجود دارد مي توانيد آنرا فعال كنيد. در اين حالت دوربين به صورت خودكار بهترين فوكاس و دهانه لنز را انتخاب مي كند، تا براي شرايط نوري محل مناسب باشد. و در اين حالت تنظيمات سفيدي ( WB ) به گونه اي تغيير مي يابد كه رنگ ها به سمت رنگ هاي گرم تر تغيير يابد.
- اگر در تصوير خود جلوي صحنه غروب تصوير ديگري داريد ( جلو زمينه يا پيش زمينه ) از مود Night Scene استفاده كنيد. تا تصوير آن واضح تر شود.
- مود Night Scene به خصوص براي عكاسي از افراد در طلوع يا غروب آفتاب در پشت زمينه مناسب است در اين حالت بايد از سه پايه استفاده كنيد يا دوربين را روي يك سطح ثابت قرار دهيد. در غير اين صورت تصوير شما مات خواهد شد.
- يكي از زيباترين عكس هايي كه در هنگام عكاسي از طلوع يا غروب آفتاب مي توانيد خلق كنيد به كمك فن آوري پاناروما امكان پذير است، كه امروزه اكثر دوربين هاي ديجيتال اين قابليت را دارند.

سياهي اضافه كنيد.
براي اينكه عكس شما جلب توجه بيشتري بكند بايد به صحنه خود عمق و پرسپكتيو بيشتري بدهيد، فلاش دوربين را خاموش كنيد. و در زمينه عكس خود سايه هايي ايجاد كنيد.
براي اين منظور از چيزهايي مانند:
اشخاص - تخته سنگ ها - كوه ها و تپه ها - بوته ها و درختان -حيوانات - قايق ها يا هر وسيله دريانوردي
مي توانيد استفاده كنيد.

لنز خود را تميز كنيد.
ذرات گرد غبار، لكه هاي دست يا هر ذره خارجي مي تواند مقدار زيادي انحراف نور و مات شدگي در تصوير غروب آفتاب بوجود آورد. و هنگامي كه تنظيمات خودكار دوربين فعال است دوربين به اشتباه مي افتد و مثلاً دهانه لنز بازتر مي شود. كه در تصوير نهايي تاثير نامطلوب دارد. بنابراين بايد لنز دوربين شما تميز باشد.
به شما توصيه مي كنم مطلب مراقبت از دوربين ديجيتال را مطالعه كنيد.

زمان را از دست ندهيد.
زود شروع كنيد:
- براي عكاسي از هر صحنه بايد چند عكس آزمايشي بگيريد تا تنظيمات لازم اعمال شود.
- بايد فرصت داشته باشيد تا بهترين نقاط را براي استقرار دوربين شناسايي كنيد.
- زمان كافي براي آماده كردن سه پايه و محل استقرار دوربين را آماده كنيد.
- مي توانيد در گوشه اي دنج بنشينيد و افراد عابر و حيوانات را در زمان مناسب در عكس خود بگنجانيد.
بيشتر صبر كنيد:
- رنگ آسمان لحظه به لحظه تغيير مي كند پس عجله نكنيد. بنشينيد و بهترين لحظه ها را شكار كنيد.
- اگر دوربين شما داراي تايمر خودكار است مي توانيد از آن استفاده كنيد. تا هر 30 ثانيه يا هر يك دقيقه يك عكس بگيريد تا اينكه صحنه طلوع يا غروب تمام شود.

وضعيت هوا را بررسي كنيد.
وقتي كه از طلوع يا غروب آفتاب عكس مي گيريد وضعيت آب و هوا بسيار مهم است.
- روزها و شب هاي بدون ابر صحنه طلوع يا غروب پر رنگي براي شما خلق مي كند.
- آسماني كه پر از ابر هاي پراكنده باشد يك تصوير با پشت زمينه تماشايي خلق مي كند.
- هر فصلي شرايط و موقعيت هاي خاص خود را براي عكاسي دارد بنابراين فرصت عكاسي از طلوع يا غروب آفتاب در فصول مختلف را از دست ندهيد.

روي تصوير خود تنظيمات لازم را انجام دهيد.
مطمئن باشيد با پشتكار و تمرين و صرف زمان بيشتر مي توانيد عكس هاي زيبايي از طلوع يا غروب آفتاب بگيريد ولي حتي بعد از اينكه در گرفتن اين عكس ها حرفه اي شديد كار تمام نشده است. و هنوز مي توانيد به عكس خود جلوه بيشتري بدهيد. عكس ها را روي كامپيوتر بريزيد و با نرم افزار هاي ويرايش تصوير مانند فتو شاپ و ... تنظيماتي مانند ميزان كردن خط افق، اعمال فيلتر هاي مختلف و... را انجام دهيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

 

ما همه انسانهایی حساس هستیم . تقریبا" بدون استثناء  .  عکاس بودن ما نباید  باعث فراموشی آن شود . هر موقعیت از زندگی و هر شخصی در اطراف مان ، فرصتی است برای یکی شدن روح ما با آنها . اگر عکس بتواند بیانگر یکی شدن روح ها باشد ، پس عکاس نه تنها در کارش بلکه در یکی از تجربه های  بسیار زیبا  در زندگی خودش نیز موفق بوده است .

 

عکس که حرفی برای گفتن ندارد ، تصویری بیش نیست  .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   | 

 

 تالاب میقان اراک

تالاب میقان اراک

کشف عاطفی

هر عکسی که می گیریم به طور کلی چیز هایی درباره خود زندگی و جهان به ما می آموزد . به خود بگویید من خالق عکس نیستم . بلکه تصاویر ، پیشاپیش در انتظارند تا کشف  و ثبت شوند . در این کشف عاطفی است که چیزهای جدیدی درباره خود و موضوع می آموزیم . هر تجربه پشتوانه تجربه دیگری است که به شکل گیری و چیستی ما کمک می کند .

 

 

نمایی از بام بازار سرپوشیده اراک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت   توسط شهرام صاحب الزمانی   |