مرثیه ای برای یک شورا

اراک - ابتدای خیابان محسنی

اولین کوچه سمت راست : ابتدای خیابان محسنی در مرکز شهر اراک

اکنون که به لطف استمرار حضور با شکوه ملت همیشه حاضر در صحنه های فیلم های مختلف آرامشی مضاعف و خوابی راحت برای خادمین به همین ملت حاضر در صحنه فراهم شده است و در شرایطی که در مملکت ما همواره همه مسئولین شیفتگان خدمتند و نه تشنه گان قدرت و هر کسی هم که به این موضوع شک داشته باشد احتمالا" به بسیاری از معنویات خود شک دارد و در همین مملکت که همه خدمت گذاران  جملگی سربازان گمنام امام زمان اند شورای نا محترم شهر اراک که سفر های مارکوپولو گونه خود را از مالزی گرفته تا دبی و... را همواره  صرفا"به جهت شیفتگی به خدمت برای مردم همیشه در صحنه اراک انجام می دهند برای حسن ختام ماه پرفیض و برکت صفر و باز هم تاکید دارم فقط و فقط  برای خدمت به مردم و به نیابت از مردم هشتصد هزار نفری شهر اراک جملگی با خانواده به زیارت عتبات عالیات رفته اند . البته که نیاب الزیاره اند ولی باز هم تاکید دارم این وبلاگ نه یک وبلاگ خبری است و نه تحلیلی . نه به سیاست کار دارد و نه از سیاه ست های  موجود راضی است . این وبلاگ صرفا یک فتو وبلاگ است که قرار است گهگاه مباحث تخصصی عکاسی را هم در بر داشته باشد و در این رابطه  بزودی یک نمایشگاه عکس با موضوع " اراک نمای نزدیک " هم برای نمایش بیشتر توانمندی های همه مدیران در شهر اراک برگزار خواهم کرد .

مطلب زیر عینا" از سایت وزین مرکزی دیلی با ذکر یک پرسش آورده شده است :

سوال اساسی اینجاست که دستگاههای نظارتی استان چرا باید چشمهایشان را بروی تخلفات گسترده و فاحش برخی اعضای شورای شهر ببندند و مطبوعات مدعی حقوق مردم در این میان کجایند؟تکلیف منافع و مصالح شهر اراک چه می شود؟تکلیف بودجه ارائه نشده شهرداری به شورای شهر که یکماه از مهلت آن می گذرد ، تکلیف مشکلات عدیده این شهر که در آستانه شب عید دهها و صدها برابر می گردد چه خواهد شد؟شما ها که تشریف ندارید جناب شهردار هم که مرخصی است.چه کسی امور شهر را رتق و فتق می کند؟پس قسم اعضای شورای شهر مبنی بر حفط حقوق حقه شهروندان چه می شود؟پس مطالبات شهروندانی که با هزاران امید و آرزو به این نمایندگان محترم رای داده اند چه خواهد شد؟ میان خیابانهای پر دست انداز و معابر نازیبای شهرمان و در خدمت این شهروندان مظلوم باید سراغ کربلا را گرفت.کربلای شهر من و تو که باید ساخته و آباد شود …

به مناسبت سفر اعضای شورای شهر اراک به کربلای معلی

به گزارش مرکزی دیلی شنیده شده است تمامی اعضای شورای اسلامی شهر اراک  به همراه چند تن از کارمندان این نهاد مردمی به کربلا عزیمت نمودند. بهر حال در این وضعیت بحرانی شهر اراک ، طبق آمار ارائه شده که توسط سرپرست شهرداری به شورا اعلام گردیده و می رود که مشکلات شهرداری اراک روند خدمت رسانی به شهروندان را مختل نماید ، در جلسه شورا مصوب گردیده که حضرات اعضای شورای شهر اراک به زیارت عتبات عالیات به مدت پانزده روز مشرف شوند.

سوال دیگر اینست که دستگاههای نظارتی استان چرا باید چشمهایشان را بروی تخلفات گسترده و فاحش برخی اعضای شورای شهر ببندند و مطبوعات مدعی حقوق مردم در این میان کجایند؟تکلیف مشکلات عدیده این شهر که در آستانه شب عید دهها و صدها برابر می گردد چه خواهد شد؟شما ها که تشریف ندارید جناب شهردار هم که مرخصی است.چه کسی امور شهر را رتق و فتق می کند؟

سوال اساسی اینجاست که وقتی بواسطه ندانم کاری های خود این اعضای محترم کشتی شهرداری اراک به گل نشسته و بیم آن می رود حقوق شهروندان به مخاطره بیفتد ، وقتی که پیمانکاران مطالبات معوقه خود را دریافت ننموده اند و پروژه های شهری عملا متوقف شده اند چرا باید این وکلای محرومین پست خود را رها سازند و مصالح و منافع شهر را به امید خدا رها کنند؟

طبق اطلاعات دریافتی ، قرار بوده تا سی دیماه بودجه نویسی در شهرداری انجام شود و به شورای شهر ارائه گردد ولی تا کنون چنین مهمی صورت نگرفته که به سلامتی سر دستگاههای نظارتی استان از هم اکنون به بعد ده پانزده روز دیگر هم این عقب افتادگی ارائه و بررسی و تصویب بودجه بطول خواهد انجامید که خدا می داند بعد از یک سفر زیارتی پر بار و دید و بازدیدهای بعدی اش و مشکلات شب عید شهر و مشغله اعضای محترم کسی حال بررسی و تصویب کارشناسی بودجه شهرداری را داشته باشد یا خیر!!!

جالب است بدانید در این اوضاع قمر در عقرب شهر که چاله چوله و بی نظمی و سوء مدیریت شهری از در و دیورا این شهر می بارد همین اعضای محترم در جلسه شورا ، سرپرست شهرداری را هم به مرخصی فرستادند تا اوضاع بدتر از بد شود و اکنون “سرپرست معاونت خدمات شهری شهرداری اراک” زمام امور را در دست داشته باشد.

پس قسم اعضای شورای شهر مبنی بر حفط حقوق حقه شهروندان چه می شود؟پس مطالبات شهروندانی که با هزاران امید و آرزو به این نمایندگان محترم رای داده اند چه خواهد شد؟ شهروندان تا چند ماه باید تاوان مسافرتهای بی مورد خارجی وکلای ملت را بدهند که یکروز بهانه دیدار دیار شرق آسیا را عنوان می کنند و یکروز شوق وصال کشورهای خلیج فارس را رد سر می پرورانند و هم اکنون نیز بار سفر بسته اند تا به پا بوس مولای آزادگان برسند.حسینی که قبل از مسلمانی آزادگی و جوانمردی را توصیه می کند.این همشهریان مسئول! با چه رویی از انبوه مشکلات شب عید این مردم چشم پوشیدند که یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم.میان خیابانهای پر دست انداز و معابر نازیبای شهرمان و در خدمت این شهروندان مظلوم باید سراغ کربلا را گرفت.کربلای شما همینجاست که بیماری در ترافیک شب عید برای سلامتی تان دعا خواهد کرد و چقدر این دعاها در موفقیت سیاسی شما و امثال شما تاثیر گذار خواهد بود!!

کربلای ما اینجاست.کربلای شهر من و تو که باید ساخته و آباد شود تا نسلهای بعد مانند نسلهای گذشته در قیاس شهر های دیگر همین آب و خاک خجالت زده نشوند.شهری که از نظر آسیبهای اجتماعی رشد قابل توجهی را در میان کلی آمار و جدول و نمودار کشوری طی می کند و برخی معابر و کوچه هایش دهها سال است رنگ آسفالت به خود ندیده.کربلای من و تو اینجاست که پروژه های شهری اش عمر دهها ساله را می گذرانند و هنوز هم که هنوز است ناقص و در همان مرحله اول مانده اند و هیچ سرمایه گذاری حاضر به همکاری با چنین مدیران شهری نیست.کربلای من و تو اینجاست که مرکز استان موطن امام هنوز هم شهردار و مدیر شهر ندارد و البته همین نصفه و نیمه سرپرستی هم که دارد در مرخصی بسر می برد و معلوم نیست امور این شهر را چه کسی می گرداند.

کربلای من و تو اینجاست که با وجود کلی بافت فرسوده و حاشیه ای ، خدای ناکرده فقط در یک بلای طبیعی ، فاجعه آفرین خواهد بود و این آماری است که فقط در این سالها توسط مسئولین مختلف تکرار شده و حتی فکری بحالش هم نگردیده است.کربلای من و تو اینجاست که کلی قشر آسیب پذیر و مستضعف واقعی به تصمیمات ما چشم دوخته اند تا بلکه یکی از هزاران مشکلات آنها حل شود و فقط در انتخابات به یاد آنها نباشیم و فقط در مراسمات و سمینارها و سخنرانی ها ژست دوستی آنها را بخود نگیریم.

کربلای من و تواینجاست که با کلی سیاست بازی و شانتاژ یک مسئول کارا و بومی را برکنار نکنیم و حالا هم بمانیم چه کسی را پیدا کنیم که حداقل در حد همان فرد قبلی باشد و مجبور نباشیم علیرغم قید صریح قانون تخلف کنیم و حکم یک سرپرست غیر قانونی را تمدید نماییم.

کربلای ما اینجاست ، کربلای شما کجاست…؟

پ . ن : گاهی مستحبات به کمر مومنین می زند ...

 

سی و یک سال بعد از عکس تاثیر گذار حسین پرتوی

 

کاملا" منصفانه است اگر به عنوان یک عکاس ادعا کنیم که عکس آقای حسین پرتوی  در چنین روزی و در سی و یک سال پیش تیر خلاص را به پیکر نیمه جان رژیم پهلوی شلیک کرد . عکسی که آقای پرتوی در روز نوزدهم بهمن گرفتند و سلام نظامی همافران به نوعی باعث باور بسیاری از کسانی شد که هنوز تا آن موقع انقلاب را جدی نگرفته بودند .

اما در سوی دیگر قضیه نیم نگاهی به حال و روز کنونی این عکاس نیز خالی از لطف نیست  و باز تاکید می کند که هنر و هنر مند در جامعه کنونی ما چه جایگاه واقعی دارند . واقعیتها گاهی خیلی تلخند گاهی خیلی باور نا پذیر اما در هر حال واقعیتند .

شاید امشب در برنامه دو قدم مانده به صبح  و تنها برنامه فعلی تخصصی عکاسی   تلویزیون آنهم چون دقیقا  دوشنبه با روز نوزدهم بهمن و ملاقات همافران مصادف شده است   آقای افشین شاهرودی یادی از ایشان بکند  ... البته شاید .

اما این کافیست ؟  ... آیا برگزاری مسابقه عکسی با نام و یاد  این هنر مند و شاید دادن بخشی از عواید این مسابقه برای هزینه های بیماری ایشان و یا هر حرکت فرهنگی دیگری که به نوعی هم ارزش معنوی برای جامعه عکاسی کشور داشته باشد و هم ارزش مالی برای این هنر مند  کار خیلی مشگلی است ؟

ادامه مطلب از سایت وزین عکس آنلاین بدون تغییر آمده است .

سیاوش پرتوی، فرزند حسین پرتوی (عکاس پیشکسوت انقلاب) از تعلق نگرفتن هزینه‌ی اکسپوی سال گذشته صبا به این هنرمند خبر داد.

سیاوش پرتوی که با خبرگزاری ایسنا به گفتگو نشسته است، در مورد وضعیت جسمانی حسین پرتوی که سالهاست با بیماری دست و پنجه نرم می‌کند، گفت : “وضعیت عمومی‌اش تغییری نکرده، صحبت نمی‌کند و حرکتی ندارد. اخیرا داروهای جدیدی را به او می‌دهیم که پلاکت خونش پایین آمده و در گوارش‌ پدر هم مشکلاتی پیش آمده است اما هنوز مشخص نیست این اثرات از عوارض دارو است یا بیماری‌اش پیشرفت کرده است.”

پرتوی ادامه داد: “کسی از پدر احوالی نمی‌پرسد همان ۲۲ بهمن به ۲۲ بهمن می‌آیند و می‌روند و یادی می‌شود اما از سال گذشته هنوز کسی نیامده بپرسد حالش چه‌طور است.”

وی با اشاره به اکسپوی آثار عکاسی این هنرمند که عکس ماندگار بیعت همافران با امام خمینی (ره) را ثبت کرده است، گفت: “حدود یک‌سال پیش در موسسه فرهنگی هنری صبا آثار پدر را عرضه کردیم و شنیدیم که موسسه فرهنگی هنری شهرداری این آثار را برای موزه امام علی (ع) خریداری کرده است، اما هنوز هیچ پولی به ما داده نشده است. این در شرایطی است که عکس‌ها را خودمان با هزینه‌ی شخصی پرینت گرفتیم، قاب کردیم و در نمایشگاه به نمایش گذاشتیم.”

سیاوش پرتوی درباره‌ی نامه‌ای که حدود دوسال پیش به ریاست‌جمهوری نوشته بود، تصریح کرد: “بعد از گذشت مدت‌ها حدود چهارماه پیش گفتند که دومیلیون برای پدر در نظر گرفته‌اند، در شرایطی که دومیلیون تنها هزینه‌ی یک‌ماه پرستار پدر بدون هزینه‌های دارویی است اما با توجه به همه‌ی مکاتباتی که وجود دارد،هیچ پولی به ما داده نشده است.”

فرزند این عکاس تأثیرگذار دوران انقلاب افزود: “هزینه‌ی پرستار برای پدر روزی ۱۲۰ هزار تومان در دو شیفت بود که تصمیم گرفتیم که یک شیفت آن را لغو کنیم و خودمان از پدر پرستاری کنیم و حالا فقط روزی ۶۰ هزار تومان هزینه‌ی پرستاری پدر را می‌دهیم که در ماه یک‌میلیون‌و۸۰۰ هزار تومان است.”

سیاوش پرتوی درباره‌ی پرستاری که قرار بود “نهاجا” در اختیار خانواده پرتوی قرار دهد نیز گفت: “این پرستار حتی فرق بین دو لوله‌ای که از معده و بینی پدر رد شده بود را نمی‌دانست و کاری بلد نبود که انجام دهد و ما از آن‌ها خواستیم که این پرستار را عوض کنند، اما بعد از ۲۰ روز گفتند که نیرو نداریم بفرستیم.”

حسین پرتوی که یکی از عکاسان تاثیرگذار دوران معاصر و انقلاب به‌شمار می‌رود، از ۱۵ سالگی کار عکاسی را در آرشیو روزنامه‌ی کیهان آغاز کرد. عکس تاریخی او از لحظه بیعت همافران با امام خمینی در سال ۵۷ شاپور بختیار را واداشت که ادعا کند که این عکس ساختگی است.

*در همین رابطه : من خدمات زیادی به عکاسی ایران کرده ام

خبری که لابه لای اخبار محلی گم شد

 

خبری که لا به لای اخبار محلی گم شد

شاید فقط یکی از ویژگیهای خوب و مثبت عضویت در یک سازمان مردم نهاد مرتبط با مسایل زیست محیطی کسب احساس مسئولیت نسبت به فضای سبز حقیر و اندک اطراف خود باشد .

خبری که در انبوه خبر های تلخ و بد و مایوس کننده روز های گذشته خیلی سریع آمد و رفت و هیچ عکس العملی راهم به همراه خود نداشت ؛ خبر قطع گسترده درختان پارک مجاور ساختمان استانداری استان مرکزی به منظور ساخت و گسترش فضای پارکینگ برای اتومبیل های استانداری  بود .خبری که برای بسیاری از شهروندان ِ بی تفاوت ؛ بسيار عادی و غیر مهم بود ،اما خود حاوی نکات در خور تاملی است که بررسی آن خالی از لطف نیست .

این وبلاگ نه یک وبلاگ خبری است و نه تحلیلی . نه به سیاست کار دارد و نه از سیاه ست های  موجود راضی است . این وبلاگ صرفا یک فتو وبلاگ است که قرار است گهگاه مباحث تخصصی عکاسی را هم در بر داشته باشد .

بنابراین بحث فنی عکس موجود را به اهلش می سپارم ولی صرفا" به عنوان یک شهروند عادی اعتراض خود را نسبت به تصمیم نادرست شورای نا محترم شهر در صدور مجوز قانونی برای قطع درختان توسط شهر تاری اراك (شهرداري قديم)  را با صدای بلند فریاد می زنم .

شورای نا محترم شهر که مدتهاست آوای مرثیه خود را بصورت گروه کر  و دسته جمعی با نت های زیاده خواهی اقتصادی سروده اند و صرفا فقط هریک منافع مالی و شخصی خود را در بررسی و تایید پروژه ها می بینند و این عملکرد چندش آورشان بد جور در اذهان عمومی شهروندان اراک جهان نما شده است ؛ در حالیکه همواره در مصاحبه هایشان با پوشش های ظاهری و ژست های نخ نما شده کمک به اقشار آسیب پذیر در حال جلب رضایت مردمند و مردم که هیچ ؛  اما اگر لنز ها و میکروفون ها  می توانستند سخن بگویند حتما"  خدو بر چهره متظاهر آنان می انداختند .

در شهری  که ارتفاع کاغذ های مربوط به مصوبه های سفر های استانی در ارتباط با طرحهای جامع کاهش آلودگی هوا برای شهری که از آلوده ترین شهر های کشور است به بیش از چند ده سانتی متر می رسد و در حلقه محاصره مدیران غیر بومی و بی تفاوت نسبت به آمار های موجود در حال خفگی است . مدیران رده اول و تصمیم گیرنده گان سياست هاي كلان برای شهروندان  که قاطبه اين مديران خود اغلب در روستا های محل تولد  شان  آنقدر درخت و سبزه و چمن و ... دیده اندکه به قولی چشمهایشان سیر شده است و آنقدر محرومیت و جاده خاکی و ... در زمان رفت و آمد از شهر به روستای محل تولد و بالعکس داشته اند که بی اختیار و از روی مبحث قوانین"سلسه نیاز های مازلو " نا خود آگاه علاقمند به آسفالت هستند و بی اختیار دشمن درخت و سبزی و خرمی !

شاید هم با این کار كاملا" آگاهانه صورت مي گيرد و به نوعي اين مديران با تقوا در حال انتقام گرفتن از شهری های همواره بر خوردار از رفاه هستند . 

موضوع هر چه هست نتیجه آن واضح و مبرهن است . قطع بیش از هزار اصله درخت شاداب و سرحال بدون جایگزین شدن و غرس کردن حتی یک نهال .

قطع گسترده درختان جنگلی باسابقه  و شاداب  در شهر آلوده اراک تا  مبادا آفتاب تموز ذره ای ناراحتی بر جمال رنگ متالیک اتومبیل چندین ده میلیون تومانی قاطبه معاونان الوار و جناب استاندارِ غیر بومی ِ دولت عدالت محور ِ عدالت گستر ِ عدالت پویا  و عدالت پاش ِ و خیلی عدالت های دیگر که در این مقال اندک نمی گنجد ایجاد نماید .

انعکاس در مرکزی دیلی ... باز هم درباره بی مسئولیتی شورای شهر اراک 

انعکاس در وبلاگ اراک شهر من ... قطع درختان پارک مجاور استانداری برای ساخت پارکینگ!

انعکاس در وبلاگ اراک هفت جدید ... یک نکته از هزاران

انعکاس در وبلاگ کیمیای سبز ...

قورباغه ها ...

 

Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged  a  running  competition


روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچيک تصميم گرفتند که باهم مسابقه ي دو بدند .

The goal was to reach the top of a very high tower

هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود

A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the   contestants  
 

جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند

The race began

و مسابقه شروع شد

Honestly, no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach  the top of the tower

راستش, کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند



You heard statements such as

شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد


'Oh, WAY too difficult!!'

 

' اوه,عجب کار مشکلي !!'



'They will NEVER make it to the top.

 

'
'اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند.'


or

يا


 

'Not a chance that they will succeed. The tower is too high!'

'هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلند ه !'





The tiny frogs began collapsing. One by one....

قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند ...





Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....

بجز بعضي که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند ...


The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'


جمعيت هنوز ادامه مي داد,'خيلي مشکله!!!هيچ کس موفق نمي شه !'

 


More tiny frogs got tired and gave up.....

 


و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف
...



But ONE continued higher and higher and higher....

 


ولي فقط يکي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر .....



This one wouldn't give up!

 


اين يکي نمي خواست منصرف بشه !



At the end everyone else had given up climbing the tower.
Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who  reached the top
!



بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زياد تنها کسي بود که به نوک رسيد !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?

 


بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين کا ر روانجام داده؟



A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal 
?


اونا ازش پرسيدند که چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن رو پيدا کرده؟



....It turned out

 


و مشخص شد که ...


!!!!That the winner was DEAF

 


برنده ي مسابقه کر بوده !!!

 



The wisdom of this story is

Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic...   because they take your most wonderful dreamsand wishes away from you -- the ones you have in your heart . Always think of the power words haveBecause everything you hear and read will affect your actions!

 

 


نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه که :
هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ي ديگران گوش نديد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند--چيز هايي که از ته دلتون آرزوشون رو داريد !
هميشه به قدرت کلمات فکر کنيد ..
چون هر چيزي که مي خونيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثير ميگذاره


Therefore:
پس :


ALWAYS be....
هميشه ....


POSITIVE!
مثبت فکر کنيد !


And above all:
و بالاتر از اون



Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!

 

 


کر بشيد هر وقت کسي خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهيد

رسيد !


Always think:
و هيشه باور داشته باشيد :

God and I can do this!
من همراه خداي خودم همه کار مي تونم بکنم


Pass this message on to 5 'tiny frogs'  you care about.
اين متن رو به 5 "قورباغه كوچولو" که براتون اهميت دارند بفرستيد .

Give them some motivation!! !

به اون ها کمي اميد بديد !!

 



Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints    in         your       heart  

 

 


 آدم هاي زيادي به زندگي شما وارد و از اون خارج ميشن... ولي دوستانتون جا پا هايي روي قلبتون جا خواهند گذاشت